مولتیپل اسکلروزیس ( بیماری ام اس)یک بیماری عصب‌شناختی ناتوان‌کننده مزمن است‌. بیماری ام‌اس ، یک وضعیت اتو‌ایمن است که در آن سیستم‌ایمنی بدن بخش‌های میلین را مورد حمله قرار می دهد. علایم و میزان ناتوانی تجربه شده درام اس بسته به محل و وسعت تخریب میلین از فردی به فرد دیگر متغیراست.علایم متنوع و غیرقابل پیش‌بینی هستند. فراوانی اختلال شناختی در بیماری ام اس نسبتاً زیاد است. و تاًثیر آن در کیفیت زندگی آنان قابل مشاهده است. بنابراین عوامل روان‌شناختی مرتبط با سلامت این بیماران را باید مورد توجه قرار دهند و تنها به آسیب‌های جسمی آنها بسنده نکنند. علاوه بر درمان‌های دارویی بیماری ام‌اس ، درمان‌های روان شناختی متعددی نیز در طول سال‌های متوالی ابداع شده است.
روش تحقیق در این پژوهش کتاب‌خانه‌ای و توصیفی بوده است. با توجه به شرایط عصب شناختی این بیماران درمان قطعی هنوز دیده نشده و درمان‌های موجود،محدود بوده و اساساً جنبه پیش‌گیری از عود وکنترل علایم و سیر بیماری ام‌اس را دارد.
یافته های پژوهش:
نتایج پژوهش به خوبی نشان داد که کاربرد مداخلات روان‌شناختی در کاهش علائم بیماری ام‌اس از جمله اضطراب و افسردگی بیماران و کیفیت زندگی موثر می‌باشد.
نتیجه‌گیری :
نتایج بر اهمیت کاربرد این مداخلات در کاهش علائم وکنترل سیر بیماری ام‌اس و ارائه افق‌های جدید در مداخلات بالینی بیماران تاًکید دارد.


بیماری ام اس


بیماری ام‌اس یکی از شایع ترین بیماری‌های نورولوژیک در انسان بوده و ناتوان‌ کننده ترین بیماری سنین جوانی محسوب می‌شود. در این بیماری پوشش میلین سیستم عصبی مرکزی از قبیل مغز ، عصب بینایی و نخاع شوکی دچار آسیب می‌شود. تاکنون دلیل پیدایش بیماری ام‌اس مشخص نشده است ولی به نظر می رسد که بروز این بیماری ارتباطی با پاسخ‌های خود ایمنی داشته باشد. چیز‌هایی مثل یک ویروس،ممکن است باعث تحریک سیستم ایمنی شده و بدن را وادار به تولید پاد‌تن‌هایی کند که به اشتباه به عناصر خودی بدن حمله می کند. در بیماری ام‌اس این پادتن‌ها به میلین (Myelin )که پوشش اعصاب می‌باشد ،حمله کرده و آن‌ها را از بین می‌برند. میلین باعث می‌شود که پیام‌های عصبی به سرعت در طول عصب منتقل می شود. حال اگر این ماده تخریب شود بر روی عصب نقاطی بدون میلین بنام پلاک بوجود می آید وبا گسترش این پلاک‌ها انتقال پیام‌عصبی در طول عصب کند شده و با مشکل مواجه می شود که خود باعث بروز علائم بیماری MS می شود. البته علاوه بر ویروس محققان معتقدند که پاسخ‌های خودایمنی ( یعنی عملکرد دستگاه ایمنی علیه میزبان و نه یک عامل خارجی ) می‌تواند در اثر عوامل محیطی و یا ژنتیکی نیز اتفاق بیفتد.

بیماری ام اس
بیشتر بیماران در سنین ۲۰-۴۰ سال متوجه علائم بیماری MS می شوند. نوع این علائم و چگونگی پیشرفت آنها بستگی به محل پلاک‌ها در دستگاه عصبی مرکزی بیمار دارد.
۱- خستگی غیر قابل توضیح و گنگ
۲- کرختی و سوزن سوزن شدن صورت ، دست‌ها وپاها، بدون اختلال تعادل
۳- تاری دید و یا دید دوگا نه
۴- اختلال در بلع و یا صحبت کردن
۵- از بین رفتن کنترل مثانه ،روده واسپاسم‌عضله
۶- درد مزمن كه گروه کمی از این بیماران ،دردهای حاد را نیز تجربه می کنند که این دردهای حاد ناگهانی و شدید بوده و اغلب در صورت و یا ناحیه کمر ایجاد می شود.
۷- افسردگی و پریشانی ، اضطراب، فقدان انگیزش وکیفیت زندگی پایین
۸- کاهش عملکرد جنسی
۹- کاهش فعالیتهای روزانه
-۱۰آسیب پوستی و انقباضات عضلانی
-۱۱از دست دادن شغل، از دست دادن توانایی انجام فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی عدم استقلال و توانایی برای شرکت موثر در خانواده و جامعه
روندبیماری ام‌اس کلاً غیر قابل پیش‌بینی است. این بیماری دارای مرحله علامت‌دار و فعال و مرحله نهفته است. بعضی از بیماران پس از مرحله علامت دار و فعال بیماری ام‌اس وارد یک مرحله نهفته طولانی می شوند که در آن علائم بسیار خفیف می باشد. ولی بعضی دیگر با وارد شدن در هر مرحله فعال،طول مدت مرحله نهفته کوتاهی دارند به احتمال بیشتری دچار ناتوانی‌های دائمی مثل فلج می‌شوند.

شواهد تجربی
نوشیروان خضری مقدم، نیما قربانی، هادی بهرامی، رضا رستمی(۱۳۹۱) پژوهشی در خصوص اثر بخشی گروه درمانی در کاهش علائم افسردگی واضطراب مبتلایان به بیماری ام‌اس انجام داده اند.
گروه درمانی رویارویی با احساسات در تعاملات گروهی از جمله روش‌های هیجان محور می باشد که سبب افزایش خود آگاهی می شود. این روش بر اساس گروه‌های رویارویی و یادگیری بین فردی طراحی شده است. یادگیری بین فردی عبارت است از تجربه درگیر شدن در اینجا و اکنون به شیوه های عاطفی و پردازش این اطلاعات به گونه ای شتاختی می باشد. در یادگیری بین فردی افراد از طریق واسطه قرار دادن تجربیات گروهی دانش کسب می کنند. آنها فرصت پیدا می کنند تا شیوه های ناکارآمد وغیرمنطقی را کنار گذاشته و در خصوص تلاش‌های جدیدشان پس‌خوراند دریافت کنند.
روش پژوهش شبه آزمایشی با پیش آزمون و پس آزمون و با گروه کنترل بوده است. یافته های این پژوهش نشان داده دو گروه آزمایشی و گواه بطور معنی‌دار ازنظر افسردگی و اضطراب متفاوت بودند. و نتایج حاکی از اثربخشی گروه درمانی در کاهش افسردگی واضطراب مبتلایان بیماری ام‌اس بوده است.
در سال ۱۳۹۳ رجبی، یزد خواس(۱۳۹۳) پژوهشی در رابطه با اثربخشی درمان گروهی پذیرش و تعهد براضطراب و افسردگی زنان مبتلا به بیماری ام‌اس انجام شده است. درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد مانند درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی و درمان فرا شناختی است. در این درمان‌ها به جای تغییر شناخت‌ها سعی می شود تا ارتباط روان شناختی فرد با افکار و احساساتش افزایش یابد. در این درمان ابتدا سعی شده تا ارتباط فرد با تجارب ذهنی (افکار و احساساتش ) افزایش یابد. و متقابلاً اعمال وافکار خودآیند و غیرکنترلی ناموثر کاهش یابد. به بیمار آموخته شده است که هرگونه عملی جهت اجتناب یا کنترل این تجارب ذهنی ناخواسته بی اثر است و یا اثر معکوس دارد وموجب تشدید آنها می شود. در قدم دوم بر آگاهی روانی فرد در لحظه حال افزوده شود، یعنی فرد از تمام حالات روانی، افکار و رفتار خود در لحظه حال آگاهی می یابد. در مرحله سوم به فرد آموخته می شود که خود را از تجارب ذهنی ناخوشایند رها سازد، به نحوی که بتواند مستقل از این تجارب ذهنی عمل کند. چهارم تلاش برای کاهش تمرکز مفرط بر خود تجسمی یا داستان شخصی ( مانند قربانی بودن) که فرد برای ذهنش ساخته است. پنجم کمک به فرد تا اینکه ارزش‌های اصلی خود را بشناسد. و به‌طورواضح مشخص سازد و آن‌ها را به اهداف رفتاری‌ خاص تبدیل‌ نماید.(روشن سازی ارزشها) درنهایت ایجاد انگیزه جهت عمل متعهدانه؛یعنی فعالیت معطوف به اهداف و ارزش‌های مشخص شده به همراه پذیرش شرایط جدید باشد. منظوربیمارافکارافسرده کننده، وسواسی،افکار مرتبط با حوادث (تروما) هراس‌ها واضطراب‌های خود را بشناسد.
طرح این پژوهش شبه آزمایشی از نوع پیش آزمون _ پس آزمون با گروه آزمایشی و گواه بوده است. نتایج پژوهش نشان داده که در مرحله پس آزمون نمرات اضطراب و افسردگی گروه آزمایش نسیت به گروه گواه به طور معناداری کاهش یافته است واین کاهش به علت اثربخش بودن درمان گروهی پذیرش و تعهد بر درمان افسردگی و اضطراب بیماران ام اس می باشد.
ماریو پروسیگل و کارولین( ۱۹۹۳( پژوهشی در رابطه با نوروسایکولوژی و مولتیپل اسکلروزیس( بیماری ام‌اس )تشخیص و توانبخشی آن انجام پذیرفته است .که در این پژوهش به‌علت فراوانی اختلال شناختی بیماران ام اس اقدام به ارزیابی شناختی و برنامه‌ریزی آموزشی و توانبخشی و درمان‌های جبرانی جهت بالابردن کیفیت زندگی بیماران نموده‌اند. در این پژوهش ابتدا به‌ وسیله MRI میزان و شدت ضایعه مغزی و نخاعی را مشخص کرده‌اند. مطالعات آسیب‌ شناختی بالینی و ارتباط بین بیماری ام اس و کارکردهای شناختی دارای اهمیت است( مطالعات تصویر برداری مغز می تواند ناهنجاری‌های آناتومیک را روشن کند. این اطلاعات همراه با سوابق موروثی و مصاحبه بالینی ساختار یافته،وضعیت بیمار را مشخص می کند.دراین‌ پژوهش حافظه کاری حافظه کوتاه مدت، حافظه کلامی،نقص توجه ، بازشناسی کلمات، ادراک فضایی، به‌خاطرآوردن، حافظه مربوط به شرح حال بیماران، سرعت پردازش اطلاعات توسط تست حافظه اشترن برگ و همکاران و تست WAIS وتست PAST (PASSED AUDITORY SERIAL ADDITION TASK) ,تست ویسکانسین (مرتب سازی کارت ) اختلال زبان (توکن تست) آفازی تست (AAT) درک مطلب تست آلمانی که انواع آفازی و شدت آن را بررسی می کند؛مقیاس افسردگی و اضطراب همیلتن و پرسشنامه رضایت از زندگی STAI هوش و حل مسئله WIP (توسط این تست‌ها عملکردشناختی بیماران ام اس ارزیابی شد). تعدادنمونه ۸۰ نفر از بیماران زن و مرد دارای متوسط سن ۴۵ سال بودند. ۷۰درصد دچار اختلال شناختی بوده ۷۸درصد نقص توجه داشتند ۲۰ درصد نقص در حافظه و ۲۰ درصد از آنان نقص در ادراک فضایی و ۱۵ درصد مشکل در حل مسئله داشتند. اولین سوال این بوده که کدام علائم بالینی بیمار باید درمان شود. سپس رویکرد اصلی در آموزش و توانبخشی بیمار در نظر گرفته شود. بر اساس مطالعات انجام شده در بازآموزی شناختی اول آموزش فعالیت‌های اساسی روزمره زندگی توصیه شده و دوم تکنیک‌های توانبخشی عصب شناختی , هم‌چنین مشاوره شغلی و خانوادگی درمان‌های مکمل نظیر گفتار درمانی همراه با توانبخشی و استراتژی‌های جبرانی را توصیه کرده‌اند.
گری، مک دانل، فوربس( ۲۰۰۳) دررابطه با ایمونوگلوبین وریدی بر بیماران ام اس،پژوهشی انجام داده‌اند. این ترکیبات در واقع آنتی بادی‌هایی هستند که توسط سیستم ایمنی افراد ساخته می‌شود و بدن را از عفونت و بیماری‌ها محافظت می‌کند. در این مطالعه۶۷ نفر از بیماران مورد آزمایش قرار گرفتند. نتیجه آن کند شدن سیر بیماری بوده ولی شواهدی در خصوص توقف بیماری یا تغییر سیر بیماری نشان داده نشده است.
سیاوشی و تاج شریفی فر (۱۳۹۱) در رابطه با بیماری مولتيپل اسکلروزيس پژوهشی انجام داده‌اند که برای دست‌يابی به کنترل موفق علایم، کنترل چندگانه جهت جلوگیری یا توقف چرخه علایم موردنیاز است. ارتباط موثر، آموزش، تمرین‌هاي ورزشی، حمایت حرفه ای و مداخلات فارماکولوژیکی جهت کنترل مو